نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

بازدید از باغ وحش ارم سبز

سلام بوی خوش زندگی دختر قشنگم چند وقته مخصوصا از اون وقتی که فیلم عرشیارو دیدی که توی فیلم عرشیا رفت باغ وحش و تو فیلمش خیلی دوست داشتی به من و بابایی می گفتی پس کی میریم باغ وحش؟  کوچولوتر که بودی یبار رفته بودیم ولی یادت نمیومد،تا اینکه دیروز قسمت شد من و تو بابایی رفتیم باغ وحش ارم،تو اولش یزره میترسیدی،دست بابایی سفت گرفته بودی ولی یزره که گذشت برات عادی شد.قربون تو دختر باهوشم برم که در مورد همه حیوونا سئوال میکردی. روز خیلی خوبی بود و حسابی بهت خوش گذشت،توی راه هنوز نرسیده به خونه می گفتی بازم بریم باغ وحش. باباجونی رفته بلیط بخره وااااااااااااااااااااااااااای این عکس محشره تصویرزیب...
15 تير 1396

جشن تولد عروسکم

دختر با احساس من امروز برای عروسکت نرگس تولد گرفتی،من هم به جشنتون دعوت کردی،تازه کیک خوشمزت هم به من دادی خیلی خیلی روز خوبی بود مرسی که هستی ...
13 تير 1396

تولد 5 سالگی محدثه جونی

سلام دختر نازم؛ از اونجایی که تولد دخترعمه عزیزت (محدثه جونی) 28خرداد ماهه و چون مصادف شده بود با شبهای قدر تو ماه رمضون،عمه جون و عموجون تولد محدثه جون روز پنج شنبه 96/4/8 تو باغ کرج(دشت بهشت)گرفتند. من و تو با ماشین عمه جون زودتر رفتیم تا قبل مهمونا برسیم،بابایی هم 3ساعت بعد با باحاجی اومد.ما و بقیه مهمونا تا جمعه بعداظهر کرج بودیم اما بابایی به خاطر کارش شبونه برگشت.خیلی روز خوبی بود و خیلی خیلی خوش گذشت. تم تولد محدثه جون میکی موس بود. عاشق این عکس و ژستم زندگی مامان   تولدت مبارک محدثه جونم ایشالا همیشه سلامت باشی   نیکا جونم برای دیدن بقیه عکسات لطف کن برو ادامه...
12 تير 1396

ماه رمضان قشنگ ترین ماه خدا

سلام فرشته پاک و معصوم من نبکا جونم ماه رمضان امسال خیلی دوست داشتم چون تو بودی تو هستی و خواهی بود چون تو 1سال بزرگ تر شدی ولی خداروشکر بیشتر ازسنت میفهمی.لحظات افطار خیلی دوست داشتم چون تو کنارم میشستی و به من میگفتی مامانی الان چی میخوری منم بخورم.تازه لحظات وسط روز هم خیلی دوست داشتم چون تو با خوراکی و غذا تعارف کردنات بهم کلی انرژی میدادی موقعی که ناهار میخوردی میگفتی مامان الان دارم سحر میخورم منم روزه کله گنجشکی گرفتم.یه چیز دیگه که به نظر من آخر احساس تو نسبت به منه اینه که شب 21ماه رمضون من و تو خونمون بودیم من داشتم وسط روضه گریه میکردم تو تا اشکام میدیدی سریع برام آب می اوردی که دیگه گریه نکنم من هم خودم خیلی کنترل کردم ک...
12 تير 1396
1